حمد الله مستوفى قزوينى
347
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
زنى ديد كشته برآن راه بر * فگنده بخواريش بر رهگذر 7390 بپرسيد : « اين را كه كشته است زار ؟ » * بگفتند : « خالد در اين كارزار » نبى گفت : « از كودكان و زنان * مجوييد ديگر نبرد اين زمان اگر چند باشند از كافران * گزينيد از قتل ايشان كران » گزيدند فرمانِ سيّد همه * برفتند از آنجا شبان و رمه قسمت كردن رسول ( صلعم ) غنايم را بر مسلمانان گُروهى نو اسلاميان و عرب * كه بودند مددكار اندر شغب 7395 برفتند نزديكى مصطفى * كه بهره كند از غنيمت جُدا در اين كار آواز برداشتند * به رفتنش در راه بگذاشتند بدانسان كه شاخ درختى به راه * ردا درربود از رسُولِ إله نبى گرم شد ، داد پاسخ چنين : * « چرا سرد گوييد « 1 » چندين دراين ؟ به يزدان كه گر جمله مال جهان * غنيمت بُدى اين زمان در ميان 7400 چنان بخش كرديم بر همگنان * كه حيفى نرفتى به كس براز آن ز مال غنيمت نه خمسى مراست ؟ * دگر چار خُمسش نصيب شماست ؟ نخواهم من از خمس خود هيچ چيز * شما هم فزونى مجوييد نيز هر آنكس هر آنچيز دارد تمام * بياريد پيشم ز خاص و ز عام كه بر همگنان برببخشيم راست * هماكنون بدانسان كه حكم خداست » 7405 ببردند هركس هر آن چيز داشت * به بخشش نبى بعد از آن سرفراشت بزرگان كه بودند ديندار نو * پيمبر درآن كردشان پيشرو به هريك شتر داد از آن قوم صد * فروتر چنين تا به ده نيك و بد از آن جمله عبّاس مرداس را * چهل سر شتر داده بُد مصطفى سوى مصطفى گفت مدحى عرب * به رسم تقاضا فزونى طلب 7410 « ببرّيد » گفتا : « زبانش » رسول * على گشت اندر بريدن عجُول نبى گفت : « نى ، شاعران را زبان * به نيكى « 2 » بُرند مردم نكتهدان »
--> ( 1 ) ( ب 7398 ) . در اصل : سرد كويند . ( 2 ) ( ب 7411 ) . نيكى : احسان ، انعام ، عطا ، صله .